داستان حول محور عشقی است که با نفرت بین گلجمال، که مادرش او را رها کرد و در جوانی به هیولایی تاریک تبدیل شد، و دیو زیبا، که در گردبادی از آتش، شور و طوفان غرق میشود، آغاز میشود. آیا در نبرد گلجمال با مادرش، عشقی غیرمنتظره یا سالهای نفرتی که در دل او وجود داشته، غالب خواهد شد؟ آیا گلجمال، در این جاده پر از فداکاری، از یک شکارچی ظالم به شکار در فضای باز تبدیل خواهد شد؟ و در مورد دیوا چطور؟ وقتی بالاخره تسلیم شد، متوجه می شود که این عشق غیرممکن است؟