در ژوئن ۱۹۴۰، فرانسه در برابر پیشروی آلمان نازی فرو میپاشد و دولت قرارداد آتشبس را میپذیرد. شارل دوگل، ژنرالی که هنوز چهرهای شناختهشده در سیاست نیست، حاضر نمیشود شکست را پایان جنگ بداند. او به لندن میرود و تقریباً بدون ارتش، منابع یا حمایت گسترده تلاش میکند متفقین و خود فرانسویها را متقاعد کند که کشور هنوز امکان مقاومت دارد. نخستین فراخوانهای او شنوندگان محدودی دارند و دولت ویشی او را خائن مینامد، اما به تدریج دانشجویان، سربازان، نیروهای مستعمرات و اعضای مقاومت داخلی به جریان «فرانسه آزاد» میپیوندند. دوگل در کنار مبارزه با آلمان باید برای به رسمیت شناخته شدن سیاسی نیز با تردید متحدان، بهخصوص بریتانیا و آمریکا، روبهرو شود. داستان سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ را دنبال میکند و نشان میدهد چگونه یک افسر نسبتاً ناشناخته از طریق پافشاری بر تداوم جمهوری فرانسه به یکی از چهرههای اصلی مقاومت و آینده سیاسی کشور تبدیل میشود.