در هند اوایل قرن هجدهم، باجیرائو پیشوا به عنوان فرماندهای جوان و جاهطلب قدرت نظامی امپراتوری مراتا را گسترش میدهد. او با کاشیبای ازدواج کرده و خانوادهای دارد، اما در جریان کمک به پادشاه بوندلکند با مستانی، دختر جنگجو و بااستعداد او، آشنا میشود. رابطه میان باجیرائو و مستانی به عشقی عمیق تبدیل میشود، اما تفاوت مذهبی و جایگاه اجتماعی مستانی باعث مخالفت شدید خانواده، دربار و جامعه میشود. کاشیبای نیز باید با شکستن اعتماد و تغییر زندگیای که سالها مسلم میدانست روبهرو شود. باجیرائو در میدان جنگ فرماندهای قدرتمند است اما در خانه نمیتواند با همان قاطعیت مسئلهای را حل کند که به سنت، دین و احساس چند نفر گره خورده است. «Bajirao Mastani» درام تاریخی و عاشقانهای است که عشق را در برابر ساختار سیاسی و خانوادگی قرار میدهد. شخصیتها فقط قربانی احساسات نیستند؛ هرکدام باید میان حیثیت، وظیفه و خواسته شخصی تصمیم بگیرند و هر انتخاب پیامدی برای کسانی دارد که در این رابطه سهمی نخواستهاند.