کلانتر بیل هالیستر پس از مرگ ناگهانی رئیس اداره، مسئولیت شهرستان لسآنجلس را بر عهده میگیرد. روش مستقیم و خیابانی او با سیاست اداری، پروندههای روزمره و فشارهای شخصی برخورد میکند. موقعیت مرکزی اثر، به انتخابها وزن بیشتری میدهد و همین شرایط تنش را بدون افشای پایان حفظ میکند. ساختار قصه همزمان، فضای اطراف را مهم نگه میدارد و همین کمک میکند بفهمیم چگونه اعتماد بهسادگی به دست نمیآید. پس از شکل گرفتن مسئله اصلی، خطر واقعی روشنتر میشود تا هرکدام مجبور شوند روش قبلی خود را تغییر دهند. در کنار خطر یا مأموریت، میل به استقلال مطرح میشود و چنین تمرکزی به موتور بخشی از روایت تبدیل میشود. تا پیش از رسیدن به نتیجه، شخصیتها هنوز با پیامدها درگیرند؛ به همین دلیل «معاون» ماجرا را به رابطه و انتخاب پیوند بزند. بخش قابلتوجهی از قصه، گذشته شخصیتها دوباره مطرح میشود و این بخش به بحران معنای شخصیتری میدهد. با پیش رفتن ماجرا، راههای ساده کمتر میشوند بهطوری که شخصیت مرکزی باید روش قبلی خود را تغییر دهند.