در زندانی در بنگلادش، ناگهان زندانی مرموزی در سلولی پیدا میشود که سالها خالی بوده است. هیچکس نمیداند او چگونه وارد زندان شده و خودش ادعا میکند قاتلی است که دههها پیش اعدام شده بود. افسران و زندانیان ابتدا حرفهایش را نشانه جنون میدانند، اما مرد اطلاعاتی درباره گذشته زندان و افرادی دارد که نباید بتواند بداند. جیلر و مأموران شروع به بررسی هویت او میکنند و سرنخها به پروندهای قدیمی، فساد و خشونتی میرسند که سالها پنهان مانده است. حضور زندانی تازه تعادل قدرت داخل زندان را به هم میزند و بعضی مسئولان از ادامه تحقیق ناراضیاند. او هر بار بخشی از داستان را تعریف میکند اما معلوم نیست هدفش اعتراف، انتقام یا فریب باشد. فضای بسته زندان و نبود پاسخ روشن، حس ماورایی و جنایی را همزمان تقویت میکند. شخصیتها باید بفهمند آیا با مردی روبهرو هستند که هویت دیگری را دزدیده، با نقشهای پیچیده برای افشای گذشته، یا با چیزی که توضیح منطقی درباره حضورش در سلول وجود ندارد.