ویلا وارد در روز تولد دوازدهسالگیاش گردنبندی جادویی از مادر مرحومش دریافت میکند و خیلی زود متوجه میشود این هدیه فقط یک یادگاری خانوادگی نیست. گردنبند او را وارد دنیایی از جادو، حیوانات سخنگو و رازهای مربوط به گذشته مادرش میکند. ویلا همراه دو دوست صمیمیاش لوسی و اسکات تلاش میکند قدرتهای تازه را بشناسد و یاد بگیرد چگونه بدون ایجاد دردسر از آنها استفاده کند. در همین زمان دو جادوگر به نام ویلما و واندا دنبال گردنبند هستند و میدانند قدرت واقعی آن از چیزی که ویلا تصور میکند بیشتر است. دخترها برای پنهان شدن از تعقیبکنندگان چند بار به گربه تبدیل میشوند و هر بار با موقعیت تازهای روبهرو میشوند. مدرسه، خانواده و زندگی عادی همچنان ادامه دارند و ویلا نمیتواند حقیقت جادویی را به همه بگوید. مجموعه در قالب ماجراهای کودکانه، دوستی، اعتماد و شناخت هویت خانوادگی را دنبال میکند و ویلا کمکم میفهمد برای استفاده درست از جادو فقط دانستن طلسمها کافی نیست.