در روزهای پایانی جنگ جهانی اول، گروهی از سربازان در پناهگاهی زیرزمینی مستقر میشوند و منتظر دستور بعدی میمانند. فضای بسته، صدای جنگ در بیرون و خستگی طولانی باعث میشود تنش میان اعضای واحد آرامآرام بیشتر شود. افسر فرمانده رفتارهایی نشان میدهد که دیگران نمیدانند نتیجه فشار روانی و انزواست یا نشانه خطری واقعیتر. وقتی رخدادهای غیرقابلتوضیح درون بونکر آغاز میشوند، سربازان نمیتوانند مطمئن باشند دشمن از بیرون نزدیک شده، یکی از خودشان کنترلش را از دست داده یا نیرویی ناشناخته در تونلها حضور دارد. «Bunker» وحشت را به میدان جنگی محدود میبرد که فرار از آن ساده نیست؛ بیرون پناهگاه آتش دشمن و درون آن سوءظن و ترس قرار دارد. فیلم بیشتر از نبرد وسیع، روی گروه کوچکی تمرکز میکند که باید در شرایط کمبود اطلاعات تصمیم بگیرد به چه کسی اعتماد کند. خاطرات، احساس گناه و فرسودگی جنگ نیز بر ادراک شخصیتها اثر میگذارند و مرز تجربه واقعی و توهم را مبهم میکنند. مسئله اصلی بقای جسمی نیست؛ سربازان باید پیش از فروپاشی کامل گروه بفهمند چه چیزی در پناهگاه آنها را یکییکی تحت فشار قرار میدهد.