گریس نارایان، گروهبان پلیسی که پس از گزارش خشونت دو همکارش در اداره قبلی منزوی شده، به جزیره کوچک و دورافتاده سنت جوری در سواحل ولز منتقل میشود. او تصور میکند مأموریت تازه نوعی تبعید اداری است، اما خیلی زود درباره ناپدید شدن پسری محلی به نام کای کنجکاو میشود؛ پروندهای که یک سال گذشته و بیشتر ساکنان دیگر نمیخواهند دربارهاش صحبت کنند. جزیره تاریخچهای از فرقه پاگانی به نام «راه حقیقی» دارد که اهالی ادعا میکنند مدتهاست از بین رفته، هرچند جشنها و نمادهایش هنوز بخشی از فرهنگ محلیاند. پیدا شدن جسدی، گریس را متقاعد میکند پرونده قدیمی باید دوباره باز شود. مقاومت پلیس محلی، خانوادهها و چهرههای بانفوذ جزیره باعث میشود هر پرسش او دشمنی تازه ایجاد کند. گریس که به دلیل افشای تخلف همکارانش از قبل به اعتماد سازمانی بدبین است، باید بدون شبکه حمایتی معمول بفهمد کدام سنتها فقط نمایش گردشگریاند و کدام رازها هنوز به گروهی فعال و خطرناک مرتبطاند.