گروهی از دختران نوجوان پس از سقوط هواپیما در جزیرهای دورافتاده برای زنده ماندن کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه بدانند شرایطشان بخشی از آزمایشی برنامهریزیشده است. روابط، رازها و فشار بقا بهتدریج ساختار گروه را تغییر میدهد. همزمان با پیشرفت ماجرا، دوستی نقش تعیینکننده پیدا میکند و همین لایه با تصمیمهای اصلی گره میخورد. کمی بعد، گذشته اهمیت بیشتری پیدا میکند تا تصمیمگیری تنها راه پیش رفتن باشد از یکدیگر کمک بگیرند. زمینهای که قصه ساخته، نقش فعالی در ماجرا دارد و این عامل اهمیت همکاری را بیشتر نشان میدهد. داستان در کنار خط اصلی، جزئیات بیشتری آشکار میکند و همین کمک میکند بفهمیم چگونه یک حقیقت تازه برداشت قبلی را میشکند. تا جایی که میتوان بدون افشا گفت، نتیجه تصمیمها بهتدریج جمع میشود؛ در چنین چارچوبی «وحشی ها» اجازه دهد انگیزهها بهتدریج روشن شوند. از این نقطه، پیامد تصمیمها آشکارتر میشود و گروه برای ادامه راه باید میان خواسته شخصی و جمعی انتخاب کنند.