لورن مکدونالد، کارآگاه بلندپرواز و مستقیمگو از لندن، برای کار به شهر باث منتقل میشود و در آنجا با گروهبان دادز همکار میشود؛ افسر سالخوردهای که سالها پشت میز بوده و دیگران او را کمتحرک و قدیمی میبینند. مکدونالد در آغاز قصد دارد خیلی زود به لندن برگردد و روش آهسته دادز را آزاردهنده میداند، اما پروندههای قتل نشان میدهند همکارش قدرت مشاهده و شناخت عمیقی از آدمها و شهر دارد. هر قسمت آنها را با خانوادههای مرفه، کسبوکارها، دانشگاه و جامعههای مختلف باث روبهرو میکند و ظاهر آرام شهر معمولاً رازی پیچیده در خود دارد. مکدونالد بیشتر با سرعت و فشار پیش میرود، در حالی که دادز از جزئیات کوچک و گفتوگوهای طولانی به نتیجه میرسد. «McDonald & Dodds» معمای کلاسیک بریتانیایی را روی تضاد دو کارآگاه بنا میکند و نشان میدهد شریک مؤثر الزاماً کسی نیست که مثل تو فکر کند. رابطه آنها به تدریج از تحمل اجباری به احترام حرفهای تبدیل میشود، زیرا هرکدام میبیند روش دیگری نقصهایی را جبران میکند که خودش متوجهشان نیست.