تیادور بورلو، کارآگاه شهر بِشِل، مأمور بررسی قتل زنی جوان به نام ماهالیا گیری میشود. جسد در خیابانی پیدا شده که ظاهراً پرونده را به جرم عادی شهری شبیه میکند، اما شواهد نشان میدهند قربانی احتمالاً در «اولکوما»، شهری دیگر که دقیقاً در همان فضای جغرافیایی با بشل همپوشانی دارد، کشته شده است. شهروندان دو شهر از کودکی آموزش دیدهاند ساختمانها، خودروها و مردم شهر دیگر را «نبینند» و عبور غیرقانونی میان آنها جرم سنگینی به نام «نقض» محسوب میشود. بورلو برای ادامه تحقیقات مجبور میشود به اولکوما برود و با کارآگاه قیسیمه دات همکاری کند. ماهالیا پیش از مرگ درباره افسانه شهری سومی به نام اُرسینی تحقیق میکرد و همین موضوع پرونده را به سیاست، دانشگاه و گذشته شخصی بورلو پیوند میدهد. سریال چهارقسمتی او را در مرزی عجیب میان دو جامعه دنبال میکند؛ جایی که حقیقت ممکن است درست جلوی چشم باشد، اما قانون از مردم میخواهد وانمود کنند آن را نمیبینند.