فردی و همسرش برای شروع زندگی تازه همراه خانواده به خانهای بزرگ نقل مکان میکنند و خیلی زود متوجه میشوند چند تولهسگ شبحمانند در ساختمان حضور دارند. این تولهها سالها قبل در همان خانه زندگی میکردهاند و به دلیل نفرینی نتوانستهاند به آرامش برسند. بچههای خانواده برخلاف بزرگترها میتوانند آنها را ببینند و تصمیم میگیرند راز گذشتهشان را حل کنند. تولهها بازیگوش و مهرباناند اما حضورشان با اتفاقهای عجیب و ترسناک همراه میشود و موجود یا نیرویی که باعث نفرین شده هنوز کاملاً از بین نرفته است. کودکان باید درباره صاحب قبلی خانه، اشیای قدیمی و آیینی که در گذشته انجام شده تحقیق کنند، در حالی که سعی دارند موضوع را از والدین پنهان نگه دارند. هر سرنخ نشان میدهد آزادی تولهها به انجام کاری ناتمام وابسته است. مجموعه کودکانه عناصر شبح و معما را با طنز و دوستی ترکیب میکند و بچهها یاد میگیرند روحها همیشه برای ترساندن برنمیگردند؛ گاهی فقط به کسی نیاز دارند که داستانشان را جدی بگیرد و کمک کند چیزی که سالها ناقص مانده به پایان برسد.