«Luck» انیمیشنی درباره سم گرینفیلد است؛ دختری جوان که آنقدر بدشانس است که سادهترین کارهای روزمره نیز برایش به حادثه تبدیل میشوند. پس از ترک مرکز نگهداری، سم بیشتر از خودش نگران هیزل، دختر کوچکی است که هنوز منتظر پیدا کردن خانوادهای دائمی است. یک سکه خوششانس به شکل اتفاقی وارد زندگی سم میشود و او متوجه میشود صاحب آن، گربهای سخنگو به نام باب، از «سرزمین شانس» آمده است؛ جهانی پنهان که در آن موجودات جادویی جریان شانس خوب و بد انسانها را مدیریت میکنند. وقتی سکه از دست میرود، سم مخفیانه وارد آن سرزمین میشود تا شانسی تازه برای هیزل پیدا کند. حضور انسانی بدشانس در سامانهای که بر تعادل دقیق بنا شده، مشکلات بزرگی ایجاد میکند و سم مجبور میشود با باب و دیگر موجودات همکاری کند. فیلم شانس را صرفاً پاداش یا مجازات نمیبیند و میپرسد آیا زندگی بدون بدشانسی واقعاً بهتر خواهد بود. «Luck» در نهایت درباره کنترلناپذیر بودن بخشی از زندگی و ارزشی است که آدمها از واکنش به اتفاقهای بد به دست میآورند؛ چیزی که هیچ سکه جادویی نمیتواند جای آن را بگیرد.