در سال ۲۰۳۰، هشت سال از نابودی آژانس جاسوسی سیتادل به دست سازمان رقیب مانتیکور گذشته است. دیانا کاوالیری، مأمور سیتادل، از زمان سقوط سازمان به عنوان نفوذی در شاخه ایتالیایی مانتیکور زندگی کرده و برای حفظ پوشش خود مجبور شده سالها بدون تماس با متحدان سابق ادامه دهد. زمانی که فرصتی برای خروج ایجاد میشود، تنها فردی که میتواند کمکش کند ادو زانی است؛ وارث شاخه ایتالیا و پسر رهبر قدرتمند آن، اتوره زانی. ادو خودش درگیر رقابت با خانوادههای دیگر مانتیکور در اروپا است و میخواهد جایگاه پدر را تغییر دهد. دیانا برای رسیدن به اطلاعات و آزادی باید با مردی متحد شود که از نظر سازمانی دشمن اوست. همزمان رقابت برای کنترل سلاحی پیشرفته میان شاخههای ایتالیایی و فرانسوی شدت میگیرد. هر مأموریت خطر افشای هویت واقعی دیانا را بیشتر میکند و او نمیداند آیا هنوز کسی از سیتادل زنده مانده که بتواند به او اعتماد کند. سریال مسئله وفاداری را در جهانی دنبال میکند که سالها زندگی با هویت جعلی، مرز میان مأمور و دشمن را کمرنگ کرده است.