یوژی میفهمد خانوادهاش به قدرتی عجیب مرتبطاند که هر سال در روز هفتم ماه هفتم ظاهر میشود. او با ورود به منطقهای دورافتاده در ژاپن، رازهای قومی و پدیدهای فراطبیعی را بررسی میکند که با فضا و سرنوشت مردم پیوند دارد. کمی بعد، ابهامهای تازه شکل میگیرند در نتیجه شخصیتها باید درباره نیت دیگران تجدیدنظر کنند. محیط داستان، فقط پسزمینه باقی نمیماند و این عامل تغییر شخصیتها را طبیعیتر میکند. روایت در این میان، به تغییر شخصیتها فرصت میدهد تا روشن شود چرا گذشته هنوز روی اکنون اثر دارد. بخش قابلتوجهی از قصه، مسئله اعتماد است و این موضوع جهت رابطهها را تغییر میدهد. در بخش عمده روایت، رابطهها همچنان مرکز توجهاند؛ به همین دلیل «سرزمین تاناباتا» فشار بیرونی و درونی را کنار هم نگه دارد. در پس اتفاقات ظاهری، میل به استقلال مطرح میشود و این انتخاب روایی واکنش شخصیتها را توضیح میدهد. کمی بعد، خطر واقعی روشنتر میشود و افراد درگیر ماجرا باید میان خواسته شخصی و جمعی انتخاب کنند.