اِلا نوجوانی است که پس از بهبود از بیماری سرطان تصمیم میگیرد با نگاه تازهای به زندگی برگردد. او سالها بخش بزرگی از کودکی و نوجوانی را در بیمارستان، درمان و نگرانی خانواده گذرانده و حالا میخواهد تجربههایی را که از دست داده جبران کند. بازگشت به مدرسه ساده نیست؛ دوستان قدیمی تغییر کردهاند و دیگران همیشه نمیدانند چگونه بدون ترحم یا احتیاط بیش از حد با او رفتار کنند. الا برای خودش فهرستی از کارهای تازه میسازد و تلاش میکند استقلال بیشتری از والدینی داشته باشد که هنوز از بازگشت بیماری میترسند. رابطه با دوستان، مدرسه و احتمال علاقه عاطفی به او کمک میکند هویت خودش را جدا از «دختری که سرطان داشت» بازسازی کند. گاهی شور او برای استفاده کامل از زندگی باعث تصمیمهای عجولانه میشود و باید بپذیرد سالم شدن به معنای نداشتن ترس یا محدودیت نیست. سریال نوجوانانه روی امید و بازگشت به زندگی روزمره تمرکز دارد و نشان میدهد مرحله بعد از درمان نیز فرایندی واقعی است؛ الا باید یاد بگیرد آینده را بدون انکار گذشته بسازد و اجازه ندهد بیماری، چه با ترس و چه با قهرمانسازی دیگران، تمام شخصیتش را تعریف کند.