چان هر روز مثل تعطیلات تابستانی زندگی می کند. هاران در زمستانی تنها به دام افتاده است. وقتی گذشته فراموش شده آنها دوباره آنها را به هم می پیوندد، چان مصمم است بهار دیگری را به او هدیه دهد. آنها با خنده و اشک، زمستان را با هم روبرو می کنند و در این عاشقانه دل انگیز به بهار خود می رسند.