مکس لیبرمن پزشک جوان و شاگرد زیگموند فروید در وین اوایل قرن بیستم است که به روانشناسی و روشهای تازه بررسی ذهن علاقه دارد. او با کارآگاه اسکار راینهارت آشنا میشود و به تدریج در پروندههای قتلی کمک میکند که روشهای معمول پلیس برای فهمیدن انگیزه مجرم کافی نیستند. مکس با مشاهده رفتار، گفتوگو و تحلیل ترس و میل مظنونان تلاش میکند تصویر روانی قاتل را بسازد، در حالی که راینهارت بیشتر به شواهد فیزیکی و تجربه پلیسی تکیه دارد. دو مرد از نظر شخصیت متفاوتاند اما همکاریشان به ابزاری مؤثر تبدیل میشود. پروندهها در فضایی شکل میگیرند که وین هم مرکز هنر و علم است و هم با یهودستیزی، اختلاف طبقاتی و سیاستهای امپراتوری روبهروست. خانواده مکس درباره آینده حرفهای و ازدواجش توقعات خود را دارند و او میان پزشکی رسمی و علاقهاش به روانکاوی حرکت میکند. سریال بر اساس رمانهای فرانک تالیس، معمای تاریخی را با ظهور علم روانشناسی ترکیب میکند و نشان میدهد برای حل بعضی قتلها، دانستن اینکه «چه کسی» کافی نیست؛ باید فهمید چرا فرد ذهنش را به نقطهای رسانده که جرم برایش قابل توجیه شده است.