در جزیرهای دورافتاده، گروهی از افراد برای کار، تحقیق یا تعطیلات کنار هم قرار میگیرند و خیلی زود با حادثهای روبهرو میشوند که راه ارتباطشان با بیرون را قطع میکند. محیط زیبا به تدریج به فضای محاصره تبدیل میشود و هرکس درباره دلیل حضورش در جزیره اطلاعات متفاوتی ارائه میدهد. ناپدید شدن یا مرگ یکی از اعضا سوءظن را به داخل گروه میآورد و روشن میشود بعضی افراد پیش از سفر یکدیگر را میشناختهاند. منابع محدود، آبوهوا و نبود پلیس تصمیمها را دشوارتر میکنند و اختلاف بر سر اینکه منتظر کمک بمانند یا خودشان راه خروج پیدا کنند بالا میگیرد. شخصیت اصلی تلاش میکند از سرنخهای محیط و رفتار دیگران بفهمد حادثه تصادفی بوده یا کسی عمداً آنها را در این مکان جمع کرده است. هر بخش جزیره راز تازهای درباره گذشته یا پروژهای پنهان آشکار میکند. گروه باید پیش از قربانی بعدی بفهمد چه کسی قابل اعتماد است و آیا راه فرار واقعاً وجود دارد، زیرا تهدید ممکن است فقط یک قاتل میان آنها نباشد و خود جزیره یا کسانی که از بیرون آن را کنترل میکنند بخشی از نقشه باشند.