جولیا سه روز پیش از عروسیاش خبر میگیرد پدرش، میشل، در مراسم حضور نخواهد داشت و این بار دلیلش قطعی است: او مرده است. رابطه پدر و دختر سالها پر از فاصله، دلخوری و حرفهای ناگفته بوده و جولیا تصور میکند فرصت حل آن برای همیشه از دست رفته است. پس از مراسم خاکسپاری، بستهای عجیب به دستش میرسد: نسخهای رباتیک یا هولوگرافیک از پدر که ظاهر، خاطرات و شیوه حرف زدن او را بازسازی میکند و فقط مدت محدودی فعال خواهد بود. میشلِ مصنوعی پیشنهاد سفری میدهد که جولیا را به گذشته خانوادگی و رابطهای قدیمی در اروپا برمیگرداند. «All Those Things We Never Said» فانتزی عاطفی را با سفر جادهای ترکیب میکند و از فناوری خیالی برای ایجاد فرصتی دوم میان پدر و دختر استفاده میکند. جولیا نمیتواند گذشته را واقعاً تغییر دهد، اما میتواند سؤالهایی را بپرسد که در زمان زندگی پدر هرگز مطرح نکرد. مسیر سفر همزمان او را وادار میکند درباره ازدواج، عشق و تصمیمهایی که سالها از ترس یا عادت به تعویق انداخته بود دوباره فکر کند.