لیزا پس از سالها دوری به خانه خانوادگی در منطقهای روستایی برمیگردد و متوجه میشود پدر یا یکی از نزدیکانش درباره اتفاقهایی در جنگل حرف میزند که دیگران آنها را نشانه بیماری یا خیال میدانند. همزمان حیوانات ناپدید میشوند، صداهای عجیب در شب شنیده میشوند و نشانههایی از حضور موجودی ناشناخته نزدیک خانه دیده میشود. لیزا در ابتدا دنبال توضیح منطقی میگردد، اما گذشته خانواده و پروندههای قدیمی منطقه او را به افسانهای درباره تاریکی و موجودی که از ترس آدمها تغذیه میکند میرساند. اختلاف میان اعضای خانواده باعث میشود کسی نتواند به سادگی به دیگری اعتماد کند و بعضی افراد ممکن است اطلاعات مهمی را سالها پنهان کرده باشند. با نزدیک شدن تهدید، لیزا باید بفهمد آیا مسئله واقعاً ماورایی است یا انسانی از داستان قدیمی برای پوشاندن رفتار خودش استفاده میکند. بازگشت به خانهای که قرار بود فرصتی برای ترمیم رابطه باشد، او را مجبور میکند هم با خطر بیرونی و هم با ترسهایی روبهرو شود که خانوادهاش مدتها از گفتنشان پرهیز کردهاند.