هیبیکی برای دیدن دوستدخترش کورومی راهی محل کار میشود، اما حادثهای او را برای چند روز در تونلی گرفتار میکند. وقتی بالاخره بیرون میآید، شهر دیگر شبیه گذشته نیست: خیابانها خالی شدهاند، ارتباطات قطع است و موجودات آلوده و مهاجم در منطقه پرسه میزنند. در «Love You as the World Ends»، هیبیکی به گروهی از بازماندگان میپیوندد و مهمترین هدفش پیدا کردن کورومی است، بیآنکه بداند او در سوی دیگری از بحران چه شرایطی دارد. سریال ماجرای بقا و شیوع بیماری را با یک رابطه عاشقانه طولانیمدت ترکیب میکند و شخصیتها بارها مجبور میشوند میان امنیت گروه و نجات فردی خاص انتخاب کنند. با گسترش بحران، تهدید تنها موجودات آلوده نیستند و رقابت میان گروههای انسانی، کمبود منابع و اطلاعات پنهان درباره منشأ شیوع نیز اهمیت پیدا میکند. امید هیبیکی به دیدار دوباره کورومی خط عاطفی ثابتی در میان این جهان فروپاشیده است. پیدا کردن حقیقت درباره شیوع به تدریج به اندازه زنده ماندن مهم میشود، زیرا برخی گروهها اطلاعاتی دارند که میتواند سرنوشت هیبیکی و کورومی را تغییر دهد.