جورجیا ولز پس از کشته شدن همسرش در آفریقا باور کرده بود زندگی قبلیاش برای همیشه تمام شده است. سالها بعد، او در ولز زندگی منزوی دارد و تلاش میکند از گذشته فاصله بگیرد. زمانی که در گزارش خبری تصویر مردی را میبیند که شباهت زیادی به همسر مردهاش دارد، همه چیز تغییر میکند. جورجیا به جمهوری دموکراتیک کنگو سفر میکند تا بفهمد آیا ویل واقعاً زنده است و چرا هیچگاه به خانه برنگشته است. جستوجو او را به شبکهای از قاچاق، سیاست محلی و افرادی میرساند که از معادن و بیثباتی منطقه سود میبرند. او نمیداند به چه کسی اعتماد کند و اطلاعاتی که درباره همسرش پیدا میکند تصویر ساده قربانی بودن او را پیچیدهتر میسازد. مارتین، یکی از نزدیکان خانواده، نیز بخشی از گذشته را پنهان کرده است. جورجیا باید در محیطی خطرناک میان امید به پیدا کردن شوهر و احتمال اینکه او عمداً ناپدید شده باشد تعادل برقرار کند، در حالی که هر سرنخ تازه نشان میدهد ماجرای مرگ ظاهری ویل به شبکهای بزرگتر از یک حادثه شخصی مرتبط است.