کارآگاه زنی پس از مجموعهای از اتفاقهای شخصی و حرفهای وارد پروندهای میشود که قربانیان آن به شکل خشن و بدون رحمت هدف قرار گرفتهاند. تحقیقات نشان میدهد قتلها به شبکهای از قاچاق، فساد یا سوءاستفاده مرتبطاند که سالها از مجازات فرار کرده است. شخصیت اصلی خودش تجربهای از خشونت یا از دست دادن دارد و همین موضوع باعث میشود پرونده برایش بیش از یک وظیفه شغلی اهمیت پیدا کند. همکارانش نگراناند خشم شخصی تصمیمگیری او را تحت تأثیر قرار دهد و رئیس پلیس میخواهد تحقیقات در چارچوب قانونی باقی بماند. در سوی دیگر، عاملان اصلی از ارتباطات سیاسی و مالی برای پاک کردن شواهد استفاده میکنند. هر سرنخ تازه نشان میدهد قربانیان اتفاقی انتخاب نشدهاند و کسی درون سیستم اطلاعاتی را به مجرمان میرساند. کارآگاه باید میان انتقام و عدالت تفاوت بگذارد و ثابت کند کسانی که سالها به دلیل قدرتشان احساس مصونیت داشتهاند قابل دسترسیاند، بدون آنکه خودش به روشی متوسل شود که پرونده را از نظر قانونی نابود کند.