یک زوج جوان برای سفر تفریحی به منطقهای دورافتاده در هند میروند و در میانه مسیر با مشکلاتی روبهرو میشوند که آنها را از جاده اصلی دور میکند. حادثهای ناگهانی باعث میشود یکی از آنها در محیطی بسته یا منطقهای ناشناخته گرفتار شود و امکان تماس عادی با بیرون از بین برود. شخصیت اصلی باید از منابع بسیار محدود، شناخت محیط و تصمیمهای سریع برای زنده ماندن استفاده کند، در حالی که خانواده و پلیس هنوز نمیدانند دقیقاً کجا باید جستوجو کنند. هر ساعت شرایط جسمی و روانی سختتر میشود و امید به نجات با ترس از تمام شدن هوا، غذا یا زمان رقابت میکند. همزمان سرنخهایی از بیرون نشان میدهند حادثه شاید کاملاً تصادفی نبوده باشد و فرد دیگری اطلاعاتی درباره مسیر سفر داشته است. داستان بیشتر بر فشار روانی و تلاش برای حفظ تمرکز در موقعیتی بدون راه خروج فوری تمرکز دارد. قهرمان باید بین انتظار برای کمک و انجام کاری خطرناک برای نجات خودش انتخاب کند و بفهمد در شرایطی که هیچکس صدایش را نمیشنود، کوچکترین تصمیم میتواند تفاوت میان زنده ماندن و از دست دادن آخرین فرصت باشد.