در یک دبیرستان یا محیط جوانانه، پسر یا دختری که سالها خودش را بازنده جمع میدانسته، فرصتی پیدا میکند برای اولین بار توجه دیگران را به دست آورد. ورود فردی تازه، مسابقهای مهم یا تغییر در موقعیت اجتماعی باعث میشود شخصیت اصلی تصور کند میتواند تصویری را که همکلاسیها از او ساختهاند عوض کند. تلاش برای محبوب شدن اما او را به تصمیمهایی میکشاند که با شخصیت واقعیاش همخوانی ندارند و دوستیهای قدیمی را تحت فشار قرار میدهند. هر موفقیت کوتاهمدت هزینه تازهای دارد و قهرمان داستان کمکم میفهمد کسانی که میخواست تحت تأثیرشان قرار دهد همیشه ارزش این همه تغییر را ندارند. در همین زمان رابطهای عاطفی یا دوستی صادقانه با کسی شکل میگیرد که او را بدون نمایش و ادعا میپذیرد. عنوان «بازنده» به برچسبی تبدیل میشود که شخصیت اصلی باید معنایش را برای خودش بازتعریف کند. او باید تصمیم بگیرد آیا موفقیت یعنی پذیرفته شدن توسط جمعی که همیشه مسخرهاش کردهاند یا توانایی کنار گذاشتن نیاز به تأیید و ساختن زندگیای که با معیارهای خودش ارزشمند باشد.