هان بادا زن متأهلی است که در ظاهر زندگی خانوادگی آرامی دارد اما سالها احساس کرده خواستهها و استعدادهای خودش پشت نقشهای روزمره پنهان ماندهاند. او با جو اونکان، دوست قدیمیاش، رابطه نزدیکی دارد بیآنکه بداند اونکان سالها نسبت به همسرش گو چاوون احساسات پنهانی داشته است. دوستی میان زنان، رقابت، حسادت و نارضایتیهای شخصی به تدریج وارد زندگی خانوادهها میشوند و چیزی که در آغاز شبیه حمایت عاطفی است به شبکهای از خیانت و پنهانکاری تبدیل میشود. اونکان احساس میکند همیشه در مقایسه با بادا کمتر دیده شده و این حس محرومیت بر تصمیمهایش اثر میگذارد. همزمان اعضای دیگر خانواده نیز با مشکلات مالی، ازدواج و آرزوهای شخصی درگیرند. عنوان «بالن قرمز» به خواستهای اشاره دارد که از دور ساده و زیباست اما وقتی فرد برای به دست آوردنش از مرزهای اخلاقی عبور کند میتواند رابطههای زیادی را نابود کند. سریال نشان میدهد حسادت معمولاً فقط از داشتن چیزی توسط دیگری نمیآید، بلکه از سالها مقایسه و احساسی ساخته میشود که فرد تصور میکند زندگی واقعی همیشه نصیب دیگران شده است.