خولیو لوپز مردی سیساله در جنوب مرکزی لسآنجلس است که هنوز در خانه مادرش زندگی میکند، از مسئولیت فرار میکند و تصور میکند بیشتر مشکلاتش تقصیر دیگران است. مادر و خواهرش مرتب از او میخواهند جدیتر شود، اما خولیو ترجیح میدهد با پسرعمویش لوئیس وقت بگذراند و درباره بدشانسیهای خودش شکایت کند. زندگی او زمانی تغییر میکند که در مرکز بازپروری و خدمات اجتماعی «هاگز نات تاگز» مشغول کار میشود؛ جایی که وزیر پین به افراد سابقهدار و جوانان محله کمک میکند. خولیو در ابتدا شغل را فقط منبع درآمد میبیند، اما خیلی زود مجبور میشود با مشکلات واقعی مراجعهکنندگان و تأثیر انتخابهای خودش بر خانواده روبهرو شود. رابطهاش با مگی نیز او را به فکر آینده میاندازد، هرچند غرور و بیمسئولیتی مرتب همه چیز را پیچیده میکند. سریال با طنز زندگی مردی را دنبال میکند که برای بزرگ شدن باید بپذیرد داشتن نیت خوب کافی نیست و مسئولیت واقعی از جایی شروع میشود که دیگر نتواند برای هر شکست بهانهای بیرون از خودش پیدا کند.