جیانا پرستاری جوان در شهر کیوجا است که از مجرد بودنش ناراضی نیست، اما هر بار نزدیک کریسمس با سؤالهای خانواده درباره زندگی عاطفیاش روبهرو میشود. برای خلاص شدن از این فشار، در یک لحظه ادعا میکند دوستپسر دارد و همین دروغ کوچک او را وارد شمارشی معکوس میکند: کمتر از یک ماه فرصت دارد کسی را پیدا کند که بتواند شب کریسمس به خانواده معرفی کند. جیانا با کمک دوستانش وارد قرارهای مختلف میشود؛ بعضی خندهدار، بعضی ناموفق و بعضی پیچیدهتر از آنچه انتظار دارد. همزمان کار در بیمارستان، دوستیها و روابط خانوادگی نشان میدهند مشکل اصلی فقط پیدا کردن یک همراه نیست، بلکه انتظاراتی است که دیگران درباره زمان و شکل «زندگی درست» از او دارند. «I Hate Christmas» کمدی عاشقانهای است که از فضای تعطیلات برای بررسی ترس از تنهایی، مقایسه شدن با دیگران و عجله برای ساختن رابطه استفاده میکند. مسیر جیانا بهتدریج او را وادار میکند بفهمد دقیقاً چه میخواهد، نه اینکه فقط چه چیزی خانوادهاش انتظار دارند.