هان گیوول در ظاهر دانشآموز انتقالی آرامی است، اما در واقع از کودکی به عنوان قاتل حرفهای آموزش دیده و اکنون برای پنهان کردن هویت خودش به مدرسهای تازه آمده است. آنجا با سو یوروم آشنا میشود؛ پسری که به دلیل آسیب روانی گذشته، درد فیزیکی را تنها چیزی میداند که باعث میشود احساس کند هنوز زنده است. شخصیت غیرعادی یوروم باعث میشود برخلاف دیگر دانشآموزان از گیوول نترسد و خیلی زود به رازهای او نزدیک شود. سازمان جناییای که گیوول از آن فرار کرده دنبال فهرست یا اطلاعاتی است که او با خود برده و حاضر است برای بازگرداندنش به مدرسه و اطرافیانش حمله کند. دو نوجوان ناخواسته به متحد یکدیگر تبدیل میشوند و باید در کنار کلاس، خانواده و مشکلات عادی دبیرستان از تعقیب آدمکشها نیز جان سالم به در ببرند. گیوول نمیداند چگونه به کسی اعتماد کند و یوروم نیز رابطه سالم را تجربه نکرده است. نزدیکی آنها در شرایطی شکل میگیرد که هر دو باید تصمیم بگیرند آیا گذشتهای که دیگران برایشان ساختهاند تمام هویت آیندهشان را نیز تعیین خواهد کرد.