جاش کورمن معلم کلاس پنجم در لسآنجلس است که زمانی رؤیای تبدیل شدن به موسیقیدان حرفهای داشت، اما حالا بیشتر روزهایش میان مدرسه، آپارتمان مشترک و اضطرابی میگذرد که خودش هم همیشه نمیتواند دلیلش را توضیح دهد. او معلمی مسئول است و دانشآموزانش را جدی میگیرد، ولی احساس میکند زندگی شخصیاش با تصویری که از جوانی برای آینده ساخته بود فاصله زیادی دارد. جدایی از نامزد سابق، رابطه پیچیده با مادر و دوستی با ویکتور هرکدام بخشی از نگرانیهای او را آشکار میکنند. جاش مرتب خودش را با دیگران مقایسه میکند و حتی اتفاقهای معمول روزانه میتوانند به حمله اضطراب یا فکرهای طولانی درباره شکست تبدیل شوند. مجموعه به جای یک بحران واحد، دورهای از زندگی مردی را دنبال میکند که باید بپذیرد شاید «زندگی درست» تعریف مشخصی ندارد. موسیقی هنوز برایش مهم است، اما او باید بفهمد آیا ارزش خودش را فقط با تحقق رؤیای قدیمی میسنجد یا میتواند معنا را در کار، دوستی و انتخابهای کوچک امروزش پیدا کند.