کورن، اسب تکشاخ مهربان، و پگ، اسب بالدار، در شهری رنگارنگ زندگی میکنند و هر روز تلاش میکنند به همسایهها کمک کنند. داستانها بر کار گروهی، مسئولیت اجتماعی و پیدا کردن راهحلهای ساده برای مشکلات جامعه تمرکز دارند. فضای پیرامون شخصیتها، بر تصمیمها فشار وارد میکند و این وضعیت اهمیت همکاری را بیشتر نشان میدهد. در لایه شخصی داستان، گذشته شخصیتها دوباره مطرح میشود که در ادامه واکنش شخصیتها را توضیح میدهد. مسیر قصه بهتدریج، جزئیات بیشتری آشکار میکند تا دلیل رفتارها روشنتر شود و همکاری بدون پذیرش تفاوتها آسان نیست. در ادامه، هدف اولیه معنای تازهای پیدا میکند تا هرکدام مجبور شوند از یکدیگر کمک بگیرند. تا پیش از رسیدن به نتیجه، رابطهها همچنان مرکز توجهاند؛ در چنین چارچوبی «ذرت» فرصت کافی برای شکل گرفتن تغییرها داشته باشد. محیط داستان، بر تصمیمها فشار وارد میکند و همین ساختار اهمیت همکاری را بیشتر نشان میدهد. همزمان با پیشرفت ماجرا، میل به استقلال مطرح میشود و نتیجه آن با نتیجه اتفاقات بیرونی پیوند میخورد.