تدی راکسپین، موجودی خرسمانند از سرزمین ریلونیا، همراه بهترین دوستش گرابی خانه را ترک میکند تا به جستوجوی گنج افسانهای گراندو برود. در مسیر با مخترعی به نام نیوتن گیمیک آشنا میشوند و این سه نفر نقشهای قدیمی را دنبال میکنند که آنها را به مجموعهای از کریستالهای اسرارآمیز میرساند. کریستالها هرکدام توانایی خاصی دارند و به گذشته تمدن گراندو و حتی تاریخ فراموششده قوم تدی مربوط میشوند. مشکل اینجاست که سازمان هیولاها و شرورها، MAVO، نیز به دنبال همین اشیاست و رهبر آن میخواهد از قدرتشان برای سلطه بر سرزمین استفاده کند. تدی در سفرهایش با مردم و گونههای مختلف دوست میشود، سرنخهایی درباره پدر گمشدهاش پیدا میکند و بارها باید میان کنجکاوی و مسئولیت انتخاب کند. مجموعه ساختاری ماجراجویانه و پیوسته دارد؛ هر مقصد بخشی تازه از جهان را معرفی میکند، اما جستوجوی کریستالها و جلوگیری از افتادن آنها به دست دشمنان خط اصلی داستان را شکل میدهد.