اواخر تابستان. برای ایگا، یک زن جوان در اواخر دهه بیست سالگی، زمان رویاپردازی و تعقیب یک مفهوم ایده آل از خوشبختی است. او تصمیم می گیرد با ماشین به اسکاتلند برود. هنگامی که در راه با اتان، یک مرد انگلیسی 30 ساله آشنا می شود و در سفر به او می پیوندد، شروع به درک بهتر خود می کند و اهداف خود را زیر سوال می برد.