جودی ابوت دختر یتیمی است که استعداد نویسندگیاش توجه خیر ناشناسی را جلب میکند. او با حمایت این فرد به مدرسه و سپس کالج میرود، اما تنها نشانهای که از سرپرستش دیده سایه بلند پاهای اوست و به همین دلیل او را «بابا لنگدراز» مینامد. جودی در نامههایش از تحصیل، دوستیها و آرزوهایش مینویسد و همزمان تلاش میکند هویت خیر ناشناس را کشف کند. در «My Daddy Long Legs»، تعارض مرکزی فقط بیرونی نیست؛ «بابا لنگ دراز» نشان میدهد فشار ماجرا چگونه مناسبات و نگاه افراد اصلی را عوض میکند. مسیر «بابا لنگ دراز» بدون لو دادن نتیجه پیش میرود و «My Daddy Long Legs» نقطههای عطف را از دل واکنش افراد اصلی به مشکل محوری میسازد. در «بابا لنگ دراز»، وزن اصلی روی پیامد انتخابها باقی میماند و «My Daddy Long Legs» مناسبات افراد اصلی را همزمان با مسئله محوری پیش میبرد. هسته «My Daddy Long Legs» روی علت و نتیجه انتخابهاست؛ «بابا لنگ دراز» اجازه میدهد مخاطب جهان و موقعیت بحرانی را بشناسد بیآنکه نتیجه نهایی از پیش برملا شود.