«The Inspector» اثری معمایی است که محور آن یک بازرس و فرایند کنار هم گذاشتن شواهد در پروندهای است که در نگاه نخست سادهتر از واقعیت به نظر میرسد. با پیش رفتن بررسیها، جزئیات کوچک، روایتهای ناسازگار و رفتار افرادی که با پرونده ارتباط دارند باعث میشود فرضیههای اولیه تغییر کنند. شخصیت اصلی ناچار است میان آنچه شاهدان میگویند و آنچه شواهد عملاً نشان میدهد فاصله بگذارد و در عین حال از فشار برای رسیدن سریع به نتیجه دور بماند. داستان بیش از آنکه فقط روی لحظه کشف مجرم تکیه کند، به روش تحقیق، مشاهده دقیق و اثر پیشداوری بر قضاوت توجه دارد. هر سرنخ جدید میتواند بخشی از تصویر را روشن کند یا مسیر قبلی را بیاعتبار سازد و همین ساختار حس تعلیق را حفظ میکند. فضای اثر بر پرسش و پاسخ، دنبال کردن جزئیات و آزمودن روایتهای مختلف بنا شده است و بازرس زمانی به حقیقت نزدیکتر میشود که حاضر باشد برداشت خودش را نیز مانند گفتههای دیگران زیر سؤال ببرد و از پاسخهای ظاهراً آسان عبور کند.