اوناری دختری پرانرژی و کنجکاو در کوه کامیگامی است؛ جایی که خدایان و موجودات افسانهای ژاپنی کنار هم زندگی میکنند. همکلاسیهایش از کودکی قدرتهای مشخصی دارند، اما نیروی واقعی اوناری هنوز آشکار نشده و همین موضوع او را نگران میکند. پدرش ناریدون موجودی آرام و قدرتمند است که درباره گذشته خود کمتر حرف میزند. همزمان موجوداتی که همه آنها را «اونی» مینامند به مرزهای سرزمین نزدیک میشوند و کودکان برای دفاع از روستا آموزش میبینند. اوناری در جستوجوی قدرت خودش کمکم میفهمد دشمنی میان اونیها و ساکنان کوه آنقدر ساده نیست که بزرگترها تعریف کردهاند. راز خانوادهاش نیز با همین گذشته گره خورده است. او باید پیش از آغاز درگیری بزرگ تصمیم بگیرد آیا برای پذیرفته شدن شبیه دیگران شود یا ویژگیای را بپذیرد که از ابتدا باعث شده احساس متفاوت بودن کند.