هاکورو پس از تسلیم شدن در اثر جراحات جدی، حافظه خود را از دست داده است. اما به لطف یک زن مسن و نوه اش ارورو، او دوباره به سلامتی می رسد. صورت او را یک ماسک غیرقابل جابجایی عجیب پوشانده است و گهگاه رؤیاهای وحشی می بیند. Eruruu اکنون از او مراقبت می کند زیرا او به روستا و ساکنان آن عادت می کند که همه گوش های عجیبی دارند (زن ها نیز دم دارند). اگرچه این افراد به نیروهای طبیعت احترام می گذارند، اما هتک حرمت یک محراب آنها را مجبور می کند تا برای حفظ جان خود از خشم موتیکاپاسما، نگهبان جنگل، اقدامات شدیدی انجام دهند.