ملک الجبنا که به شش سال زندان محکوم شده است در دنیا تنهاست و نه می تواند بخواند و نه بنویسد. به محض ورود به زندان، او جوان تر و شکننده تر از سایر زندانیان در آنجا به نظر می رسد. او به یکباره تحت سیطره گروهی از کورسی ها قرار می گیرد که حکومت خود را در زندان اجرا می کنند. همانطور که "ماموریت ها" می گذرد، او خود را سخت می کند و اعتماد گروه کورسی را به دست می آورد.