جایی در حومه تهران یک کارخانه کوچک به طور غیرقانونی پناهجویان افغان را استخدام می کند که با خانواده های خود در کانتینرهای قدیمی یا آلونک های معمولی در شهرک های حلبی نشین اطراف زندگی می کنند. صابر، کارگر جوان ایرانی، مخفیانه با مارونا، دختر عبدالسلام، کارگر افغان آشنا می شود. داستان عاشقانه ای رخ می دهد که هیچ کس نمی تواند نتیجه آن را پیش بینی کند.