هدایت و ارسلان دو تن از مخالفان سابق و خودآگاهی هستند که در روزهای سختی افتاده اند. وقتی می شنوند که مشکات، یک میلیاردر پیر و بدون وارث، در کما به سر می برد و احتمالاً می میرد، نقشه ای می اندیشند تا یک بار برای همیشه خود را از بدبختی هایشان رهایی بخشند. هدایت برای ارسلان شناسنامه جعل می کند تا بتواند ادعا کند که از مدت ها پیش برادرزاده مشکات گم شده است. با این حال، همه چیز همیشه آنطور که برنامه ریزی می کند پیش نمی رود...