وقتی ایلانا برای عروسی خواهرش الکس به همراه دوست پسر یونانیاش مایک به سانتورینی سفر میکند، از اینکه از او خواسته میشود که خدمتکار آمریکایی او باشد، هیجانزده میشود. مایک با خواستگاری ایلانا را غافلگیر می کند و ایلانا را ترک می کند در گردبادی که توسط مادر خوش فکر و بیش از حد مشتاقش آتنا ایجاد شده است گرفتار می شود.