زنی به نام مارتا پس از تجربهای دردناک تلاش میکند زندگیاش را دوباره سامان دهد، اما گذشته و روابط خانوادگی همچنان بر تصمیمهای او سایه میاندازند. داستان بر تنهایی، وابستگی و تلاش برای ساختن هویتی مستقل تمرکز دارد. پس از شکل گرفتن مسئله اصلی، پیامد تصمیمها آشکارتر میشود و افراد درگیر ماجرا باید مسئولیت انتخاب خود را بپذیرند. بخش قابلتوجهی از قصه، میل به استقلال مطرح میشود و این بخش با نتیجه اتفاقات بیرونی پیوند میخورد. مسیر قصه بهتدریج، پیامدهای انسانی را دنبال میکند و همین کمک میکند بفهمیم چگونه یک تصمیم کوچک مسیر بعدی را عوض میکند. فضای پیرامون شخصیتها، دامنه انتخابها را محدود میکند که در طول روایت بحران را از یک حادثه ساده فراتر میبرد. پیش از آنکه پاسخ کامل داده شود، مسیر رسیدن به پاسخ حفظ میشود؛ با چنین تمرکزی «مارتا» اجازه دهد انگیزهها بهتدریج روشن شوند. در کنار مسئله بیرونی، پذیرش تفاوتها اهمیت پیدا میکند و این موضوع در انتخابهای دشوار خودش را نشان میدهد.