راهول سفری را به شهر کوچکی در تامیل نادو آغاز می کند تا آخرین آرزوی پدربزرگش را برآورده کند: خاکسترش را در آب مقدس رامشوارام غوطه ور کند. در مسیر، او با زنی آشنا می شود که از خانواده ای منحصر به فرد در جنوب جنوبی آمده است. همانطور که آنها عشق را از طریق این سفر در سرزمین های پر نشاط جنوب هند پیدا می کنند، رانندگی غیر منتظره ای در انتظار آنها است.