در سال ۱۹۷۶، گروهی از دانشآموزان فرانسوی در جیبوتی گروگان گرفته میشوند و نیروهای ویژه باید عملیات نجاتی بسیار دقیق طراحی کنند. مذاکره، تیراندازی از فاصله دور و خطر برای کودکان، زمان را به عامل اصلی بحران تبدیل میکند. فضای بسته یا ناآشنا، به انتخابها وزن بیشتری میدهد و چنین محدودیتی اهمیت همکاری را بیشتر نشان میدهد. همزمان با پیشرفت ماجرا، ترس از شکست دیده میشود و همین لایه جهت رابطهها را تغییر میدهد. از این نقطه، هدف اولیه معنای تازهای پیدا میکند و افراد درگیر ماجرا باید هدف مهمتر را دوباره مشخص کنند. داستان میان اتفاقات اصلی، به رابطهها نیز توجه میکند و همین کمک میکند بفهمیم چگونه یک حقیقت تازه برداشت قبلی را میشکند. پیش از آنکه پاسخ کامل داده شود، مسیر حل مسئله اهمیت خودش را حفظ میکند؛ در چنین چارچوبی «15 دقیقه جنگ» فرصت کافی برای شکل گرفتن تغییرها داشته باشد. از این نقطه، فشار موقعیت بیشتر میشود بهطوری که شخصیت مرکزی باید از یکدیگر کمک بگیرند.