فرانک سالیوان، دزد حرفهای بانک، پس از عملیاتی ناموفق در کوچهای به هوش میآید و ده دقیقه از حافظهاش را به طور کامل از دست داده است. برادرش در جریان سرقت کشته شده، کیف حاوی محموله ناپدید شده و رئیس جنایتکار گروه، رکس، فقط یک چیز میخواهد: پیدا شدن غنیمت. فرانک نمیداند چه کسی به او حمله کرده و کدام عضو گروه نقشه را لو داده است. او مجبور میشود آخرین دقایق عملیات را از طریق حرفهای همدستان، تصاویر دوربینها و سرنخهای پراکنده بازسازی کند. هر فرد روایت متفاوتی دارد و رکس نیز آدمکشی را برای پس گرفتن محموله و حذف شاهدان میفرستد. فرانک باید هم از پلیس و هم از افراد رئیسش فرار کند و هم بفهمد چه کسی برادرش را کشته است. ده دقیقهای که از حافظهاش پاک شده، تنها فاصله میان او و پاسخ واقعی پرونده است.