ایراکلیس، معماری جوان، پس از مرگ مادرش به خانه خانوادگی برمیگردد و متوجه میشود زن پیش از مرگ درباره گذشته خانواده و پدر او چیزهایی را پنهان کرده است. او در میان وسایل قدیمی عکسها، نامهها و نشانههایی پیدا میکند که با خاطرات خودش هماهنگ نیستند. همزمان احساس میکند نسخهای دیگر از خودش یا فردی بسیار شبیه او در شهر دیده میشود. جستوجو برای فهمیدن حقیقت، او را به رابطههای قدیمی والدین و راز هویتیای میرساند که سالها با سکوت حفظ شده است. مرز میان خاطره، رؤیا و واقعیت به تدریج مبهم میشود و شخصیت اصلی نمیتواند مطمئن باشد «دیگری» فردی واقعی است یا بازتابی از چیزی که در ذهنش سرکوب شده. رابطه عاطفی و زندگی حرفهایاش نیز تحت تأثیر وسواس برای پیدا کردن پاسخ قرار میگیرند. فیلم درام و معمایی از مفهوم «خود دیگر» برای بررسی هویت استفاده میکند و نشان میدهد دانستن حقیقت زیستی یا خانوادگی الزاماً همه سؤالهای فرد درباره خودش را حل نمیکند؛ گاهی فقط او را مجبور میکند بپذیرد بخشی از هویتش بر داستانی ساخته شده که دیگران برای محافظت یا کنترل او انتخاب کرده بودند.