مِسا، متصدی جوان یک موزه در تایلند، زندگی منظم و ظاهراً بینقصی دارد تا اینکه در هشتم اوت همه چیز در یک روز به هم میریزد. در محل کار با بحرانی جدی روبهرو میشود، یک شیء ارزشمند آسیب میبیند و رابطهاش با نامزدش نیز ناگهان دچار مشکل میشود. وقتی صبح روز بعد از خواب بیدار میشود، متوجه میشود دوباره همان روز آغاز شده است. هر تلاش برای تغییر اتفاقها به شکلی تازه شکست میخورد و مِسا مجبور است بارها بدترین روز زندگیاش را تجربه کند. او ابتدا دنبال راهی سریع برای جلوگیری از اشتباههاست، اما تکرار زمان باعث میشود به انتخابها، روابط و تصویری که از زندگی کامل خود ساخته نگاه دقیقتری بیندازد. برای خروج از حلقه زمانی، باید بفهمد چه چیزی در این روز نادیده گرفته شده و چرا سرنوشت اجازه نمیدهد به فردا برسد.