سیسیل در آستانه افتتاح رستوران لذیذ خود است و در نهایت رویای خود را محقق می کند، که ناگهان پدرش دچار حمله قلبی می شود و او را به دهکده ای که در آن متولد شده است فرا می خوانند. او به دور از غم و اندوه زندگی پاریس، به عشق نوجوانی اش برخورد می کند. خاطرات دوباره سرازیر می شوند و قطعیت های او را بی ثبات می کنند.