شوهی، معلم بازنشسته ژاپنی، به بیماری آلزایمر مبتلا شده و حافظهاش به تدریج ضعیف میشود. همسرش یوکو دو دختر بزرگسالشان، فومی و ماری، را پس از مدتها به خانه دعوت میکند تا درباره آینده پدر تصمیم بگیرند. هر دختر زندگی و مشکلات خودش را دارد و بازگشت به خانه خاطرات دوران کودکی و اختلافهای قدیمی خانواده را زنده میکند. شوهی بعضی روزها گذشته را بهوضوح به یاد میآورد و بعضی لحظهها نزدیکترین افراد را نمیشناسد. خانواده در آغاز تلاش میکند بیماری را با برنامهریزی و مراقبت کنترل کند، اما کمکم میفهمد «خداحافظی» با فردی که حافظهاش آهسته تغییر میکند یک لحظه مشخص ندارد. یوکو نیز پس از سالها نقش همسر و مراقب، با خستگی و آینده خودش روبهروست. دخترها باید میان مسئولیت خانوادگی و زندگی شخصی تعادل پیدا کنند و بپذیرند پدر هنوز همان انسان است، حتی وقتی بخشی از خاطرات مشترکشان را از دست میدهد. فیلم با طنز و گرمی، زوال حافظه را از نگاه خانوادهای دنبال میکند که مجبور است شکل تازهای برای ارتباط و مراقبت پیدا کند.